شمارهٔ ۴۵

غزلیات، قصاید و قطعات

ای باد صبحدم گذری کن بکوی دوست
وز من ببر سلام و تحیت بسوی دوست

رخ بر درش نهاده بگو از زبان من
کاشفته گشت حال دلم همچو موی دوست

گر دست حادثات ز پایم در افکند
باشد هنوز در سر من آرزوی دوست

قربان اگر کنند به تیغ جفا مرا
بدکیشم ار روم ز سر جستجوی دوست

دشمن بگفتگوی من افتاده است و من
آن نیستم که ترک کنم گفتگوی دوست

صد بار مردم از غم و بازم حیات داد
همچون مسیح باد سحرگه ببوی دوست

این دولتم بس است که غایب نمیشود
یکدم ز پیش دیده من نقش روی دوست

یارب بود که بار دگر چشم تیره ام
روشن شود ز پرتو روی نکوی دوست

دانی که کحل چشم حسین شکسته چیست
گردی که باد صبح رساند ز کوی دوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}