شمارهٔ ۱۰۴

غزلیات، قصاید و قطعات

بر آستان خرابات عشق مستانند
که نقد هر دو جهان را بهیچ نستانند

براق همت عالی بتازیانه شوق
در آن فضا که بجز دوست نیست میرانند

ز هر چه هست بکلی دو دیده بردوزند
ولی ز روی دلارام خویش نتوانند

نظر حرام شناسند جز بروی حبیب
بغیر دوست خود اندر جهان نمیدانند

گدای کوی نیازند و خاک راه ولیک
فراز مسند اقلیم عشق سلطانند

شهان بی حشم و مفلسان محتشمند
از این طوایف رسمی بکس نمیمانند

فتاده بی سر و پایند بر در دلدار
ولی بگاه روش سروران میدانند

چو لاله گرچه بسی داغ بر جگر دارند
ز شوق چون گل سوری همیشه خندانند

برای آنکه ز غیرت بغیر دل ندهند
بر آستانه دل چون حسین دربانند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}