شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات، قصاید و قطعات

ز شست عشق چو تیر بلا روان کردند
نخست جان من خسته را نشان کردند

کسی که زد قدمی در ره وفاداری
بهر جفا و بهر جورش امتحان کردند

مس وجود دهی کیمیای عشق بری
بیا بگو که در این ره که رازیان کردند

هزار جان گرامی بیک نفس دادند
اگر چه دل بربودند و قصد جان کردند

بسر نکته اوحی الیه ما یو حی
رموز عاشق و معشوق را بیان کردند

برای جلوه حسن و جمال خویش حبیب
چو ساخت آینه ای نام او جهان کردند

جمال دوست بر عارفان بود پیدا
اگر چه در نظر غافلان نهان کردند

مرا به بندگی از هر دو کون داده خلاص
ترا فریفته بند این و آن کردند

خلیل عشق مگر در دل حسین آمد
کز آتش دل او باغ و گلستان کردند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}