شمارهٔ ۱۳۷

غزلیات، قصاید و قطعات

چون تیره گشت روزم بی آن چراغ محفل
بگذار تا بسوزم چون شمع ز آتش دل

بی روی نازنینان از جان چسود ای جان
بی وصل همنشینان از زندگی چه حاصل

سازم بداغ دردش زانروی می نگردد
داغش جدا ز جانم دردش ز سینه زایل

کام دلم زمانه از دست برد بیرون
یارب مباد هرگز کار زمانه حاصل

آن نور هر دو دیده وان راحت دل و جان
از دیده رفت لیکن در دل گزیده منزل

سر قضا چه پرسی زینجاست مست و واله
جان هزار زیرک عقل هزار عاقل

گر وصل دوست جوئی بگذر حسین از خود
ورنه کجا توانی گشتن بدوست واصل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}