شمارهٔ ۱۵۱

غزلیات، قصاید و قطعات

چو قدر دلبر و آداب عشق ما دانیم
بیا که روی تو بینیم و جان برافشانیم

جمال صورت جان بر در تو تا دیدیم
در آن کمال که صورت نگاشت حیرانیم

ورای حسن ترا دلفریبی و ناز است
که ما بجان و دل ای دوست طالب آنیم

اگر چه سوخته آتش فراق توایم
به یمن وصل تو از هجر داد بستانیم

به تحفه گر ز درت آورد صبا گردی
به خاکپای تو کو را بدیده بنشانیم

هدایتی چو ز کشاف هیچ کشف نگشت
کنون بمکتب عشق تو تخته میخوانیم

از آنزمان که غلام کمینه تو شدیم
حسین وار در اقلیم عشق سلطانیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}