شمارهٔ ۲۳۹

غزلیات، قصاید و قطعات

بیا ایکه جانرا مداوا توئی
که ما دردمند و مسیحا توئی

جهان چون تن است و تو جان جهان
که چون جان نهان و هویدا توئی

چو ظاهر بباطن بیامیختی
گهی ما تو باشیم و گه ما توئی

غلط میکنم ما و تو خود کجاست
در آنجا که ای جان تنها توئی

بزن آتش ای عشق در ما و من
که ما جمله لائیم والا توئی

بهر گوشه ای از تو صد فتنه است
که سرمایه شور و غوغا توئی

تو معشوقی ای عشق و هم عاشقی
که لیلی و مجنون شیدا توئی

ز عالم چو آیینه ای ساختی
تماشاگر و هم تماشا توئی

فزایش نخواهم من از دیگری
که روح مرا راحت افزا توئی

ز هر ذره جلوه دهی حسن خویش
که در دیده پیوسته بینا توئی

گر آشفته آید حدیث حسین
تو معذور دارش که گویا توئی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}