شمارهٔ ۶٩١

قطعات

می نوش و شادباش و طرب کن که دمبدم
نو مهره ئی برآید ازین حقه کهن

چیزیکه هست و بود و بود نیست غیر این
این لوح اگر هزار پی آری ز سر به بن

زای زبان عجز گره میشود چو ها
در شرح آنکه هست بر آن دال کاف کن

ابن یمین نصیحت پیرانه میکند
تا بخت نو جوان شودت گوش کن سخن

گر رنج دل همی طلبی از برای رزق
فکرت بجمع بیشتر و پیشتر مکن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}