شمارهٔ ۳۰

غزلیات

پیوسته مرا ز غم تب و تاب
ای مایهٔ خوشدلی تو دریاب

می دهد که حیات این جهان هست
مانند حباب بر سر آب

پا از سر و سر ز پا ندانم
از دست تو چون کشم می ناب

شب تا به سحر چو چشم انجم
از دیدهٔ ما ربوده ای خواب

ما و تو همیشه سرگرانیم
تو از می ناب و ما ز خوناب

ما زمرهٔ عاشقان نداریم
مرگی بجز از فراق احباب

اَفسُرده دلان خالی از عشق
مَن عاشَ وَ ما عاشِقُ قَد خاب

جسمی نَحِلُ و عظمی اَنحَل
ظَهری قَوس وَ فُودی شاب

لَحمی عَصبی دَمی وَ عِرقی
مِن حَرقَة فِرقَةِ الحمی ذاب

بشگفت بهار و در چنین فصل
اِن تَلَمحَ مَن یَملَح قَد طاب

وقت گُل و توبه از می اسرار
مَن طاب مِن الشّرابِ ما تاب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}