شمارهٔ ۶۹

غزلیات

دل و دین می کنی یغما بدین رخ
جهان گشتم ندیدم اینچنین رخ

چه آتش پارهٔ بگرفته مأوا
بکانون دلم ز آن آتشین رخ

بشکر خنده زد آن انگبین لب
بنسرین طعنه زد آن یاسمین رخ

نیاز آرند خیل نازنینان
بر آن سرو ناز نازنین رخ

نهند بر آستان سر منکرانت
ید و بیضا چو آرد ز آستین رخ

ز خط خضر بود آب بقانوش
ز لب عیسی دم گردون نشین رخ

از آن زلف و جبین در مجمع حسن
نموده کفر و دین باهم قرین رخ

سوی صورتگر چین گر خرامی
بگوید مرحبا حسن آفرین رخ

چو اسرار الهی پرده پوش است
مگر مرآت حق بینی است این رخ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}