شمارهٔ ۸۰

غزلیات

که اندر این کاروان یارب چه کس می‌رفت و می‌آمد
که از روز ازل بانگ جرس می‌رفت و می‌آمد

زهی زان نور بی‌پایان خهی زان عشق بی‌انجام
شهاب بیکران بی‌حد قبس می‌رفت و می‌آمد

شد از شرب نهان ما تو گویی محتسب آگه
که بر دور سرای ما عسس می‌رفت و می‌آمد

ز دست خصم بدگو تا چه آید بر سرم گو باز
به سوی آن شکرلب چون مگس می‌رفت و می‌آمد

مگر دانست کز عمرم دم آخر بود کز تن
ز بهر دیدنت جان چون نفس می‌رفت و می‌آمد

نصیب مرغ دل بود از پریدن دل پریدن‌ها
چو مرغی کو در اطراف قفس می‌رفت و می‌آمد

به دل اندر خم زلفش ز شست آن کمان ابرو
خدنگ غمزه‌ها از پیش و پس می‌رفت و می‌آمد

همی می‌رفت و می‌آمد دلم دوش از تپیدن‌ها
ز غوغای سگت کآیا چه کس می‌رفت و می‌آمد

ره کویش همی‌پیمود اسرار و درش نگشود
بشد شرمنده پیش خود ز بس می‌رفت و می‌آمد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}