شمارهٔ ۱۱۱

غزلیات

ز جهان بود وجود تو غرض
گل عرض بوده و بود تو غرض

گرچه مسجود ملک شد آدم
بود از آن سجده سجود تو غرض

زین همه شاهد و مشهود بود
ذوق را شهد شهود تو غرض

گرچه دستان زن گل شد بلبل
داشت در پرده سرود تو غرض

آنچه کالا که در این بازار است
هست سرمایه و سود تو غرض

بزم آرا و چمن پیرا را
در دو کون است و رود تو غرض

گرچه نعت گل و نسرین میگفت
داشت اسرار درود تو غرض

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}