شمارهٔ ۱۱۷

غزلیات

ساقی بیا که عمر گران‌مایه شد تلف
دایم نخواهد این در جان ماند در صدف

طفلی است جان و مهد تن او را قرارگاه
چون گشت راهرو فکند مهد یک طرف

در تنگنای بیضه بود جوجه از قصور
پر زد سوی قصور چو شد طایر شرف

ز آغاز کار جانب جانان همی روم
مرگ ار پسند نفس نه جانراست صد شعف

تابی ز آفتاب بخاک آمد از شباک
خود بودی آفتاب چو شد پرده منکشف

انگشت بین که جمره شد و گشت شعله ور
پس در صفات نور شد آن نار مکتشف

کرد آفتاب باده تجلی در انجمن
قد کان من سنائها الارواح یختطف

موسی جان ز جلوه شدش کوه تن خراب
ولی بوجهه هو ذاالشطر و انصرف

اسرار جان کند ز چه رو ترک ملک و تن
بیند جمال مهر جلال شه نجف

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}