شمارهٔ ۱۳۲

غزلیات

شد وقت آنکه باز هوای چمن کنم
آمد بهار و فکر شراب کهن کنم

حاشا که با جمال جهانگیر عارضت
نظاره جانب گل و برگ سمن کنم

در دوزخ از خیال توام دست میدهد
دوزخ بیاد روی تو گلشن شکن کنم

بهر نثار مقدم تو هر دم از سرشک
دامان خویش پر ز عقیق یمن کنم

تا دیده ام من اهرمن خال عارضت
بر آن سرم که سجده بر اهرمن کنم

ز اسرار خویش آگهی اسرار را دهم
چون با خود آیم و سفر از خویشتن کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}