شمارهٔ ۱۸۶

غزلیات

تو چون پیمانِ عهدت می شکستی
چرا با ما نخستین عهد بستی

من از تو نَگسَلَم پیوند و الفت
اگرچه رشتهٔ جانم گسستی

سحرگاهان برون شد مست و مخمور
بدستی ساغر و خنجر بدستی

هزاران رستخیز و فتنه برخواست
بهرجا کان پری یکدم نشستی

بده ساقی دگر رَطلِ گرانم
که من مستم ز چشمِ مِی پرستی

بدو گفتم دهی کِی کام اسرار
بگفتا آن زمان کز خود بِرَستی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}