شمارهٔ ۶ - و له ایضاً

ساقی نامه

ای تو همساز من وهم سوزم
وی رخت اختر شب افروزم

همه آیینه و تو جلوه گری
همه را از همه تو درنظری

همه گر فرد شعله می بودی
گوی وحدت زجمله بربودی

ز آنکه هرجا دوئی بود درشیء
متخلل بود در او جزوی

لیک جز او همه از اوفیء است
غیر او در میانه لاشیئی است

چشمت اسرار گر بود احول
دونماید ترایکی مشعل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}