شمارهٔ ۱۰

غزلیات

گر هیچ دلی داری دریاب دل مارا
حال دل این بی دل مَپسند چنین یارا

جان نیست چنین کاسد کردیم بسی سودا
هم نیز رهی باید بیرون شوِ سودا را

گر عاشق بی چاره از جور نمی نالد
هم مرحمتی باید معشوقه ی زیبا را

هیهات که مظلومی در دامنت آویزد
امروز کند عاقل اندیشه ی فردا را

گر یاد کنی از من هم حیف بود بر تو
از وصل سخن گفتن کو زهره و کو یارا

ای گل بن باغ من از من دو سخن بشنو
یک بار نصیحت کن آن سرکش رعنا را

گو بیش نزاری را شاید که نرنجانی
گر سر ننهادستم آن بی سر و بی پا را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}