شمارهٔ ۵۰

غزلیات

اگر تو تازه کنی با من آشنایی را
بر افکنی ز جهان رسم بی وفایی را

ز راه مرحمت آن دم که از وفا گویی
بسوز همچو دلم برقع جدایی را

اگر چراغ نباشد شبِ وصال چه غم
زشمعِ چهره برافروز روشنایی را

بیار ای بت ساقی می مغانه که من
ز سر به در کنم این خرقه‌ی ریایی را

ملامتم مکن ای پارسا که در رهِ عشق
به نیم جرعه فروشند پارسایی را

به خوانِ وصل تو هر‌ کو نواله‌ای دارد؛
به ملک جم ندهد ملکت گدایی را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}