شمارهٔ ۵۴

غزلیات

ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما
بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما

از نثار مژه چون گوش تو در دُر گیرم
قدم هر که سلامی ز تو آرد برِ ما

به وداع آمده ام هان به دعا دست برآر
که وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما

فلک آواره چرا می کندم می دانی
رشک می آیدش از خلوت جان پرور ما

گر همه خلق جهان بر من و تو حیف کنند
بکشد از همه انصاف ستم داور ما

به سرت گر همه عالم زبر و زیر شود
نتوان برد هوای تو برون از سر ما

هر که گوید به سفر رفت نزاری هیهات
گو نزاری به سفر سر نبرد از در ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}