شمارهٔ ۷۸

غزلیات

قیامت بر انگیخت ما را ز خواب
به محشر رسیدیم و خیر المآب

سرافیل وحدت فرو کوفت صور
ولی مرده دل در نیامد ز خواب

بر آورد از سوزناکان دمار
ز افسرده نه تف بر آمد نه تاب

قیامت در این حال ما منتظر
وگر بر نیندازد از رخ نقاب

به دیوان روز مظالم به حشر
بماند خجل از سوال و جواب

چه آن جا به کارست از این جا ببر
چو بردی ز فردوس بشنو خطاب

به زلزال ارض و به طی سما
چه حاجت تو را وقت خود بازیاب

وگر هم بر افتد زمان و زمین
مخور غم چو ایمن شدی از عذاب

به زاری نزاری فرومانده ای
چو مجرم میان ثواب و عقاب

حساب ار به اعمال و کردار ماست
خدایا مکن نا امید از ثواب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}