شمارهٔ ۹۱

غزلیات

ز من سرگشته در کویِ خرابات
چه می خواهند اصحابِ کرامات

ز فطرت نیست بیرون آفرینش
یکی گنگ و یکی صاحب مقالات

ندایِ لَن ترانی چون شنیدی
مکن اصرار بر طورِ مناجات

مقامِ عاشقان جایی ست بی جای
ز خود بیرون شو و رفتی به میقات

اگر عاشق نیی زفتی فسرده
وگر هستی چه می خواهی ز طامات

به دوران در میفکن خویشتن را
وگر افتاده ای هیهات هیهات

ندانم تا کی ای آسیمه سر باز
برون آیی ز دورانِ سماوات

مجاریِ دماغ ار عقل داری
بپرداز از محالات و خیالات

وگر در بندِ خویشی چاره یی کن
برون آی از خیالات و محالات

وگر بیرون شدی یک باره از خویش
شدی فی الجمله مستغرق در آن ذات

به اِلّا گر رسیدی رستی از لا
ازین جا بازدانی نفی و اثبات

نزاری زنده دل را دوست دارد
نه میّت را چون رهبان عزّی ولات

دو چشم از هرچه غیرِ اوست بربند
اگر با دوست می خواهی ملاقات

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}