شمارهٔ ۱۰۱

غزلیات

دوش برقع ز روی باز انداخت
گفت باید مرا به من بشناخت

در خودی خودت بباید سوخت
با مراد منت بباید ساخت

تا درو جان جان نزول کند
خانه باید ز خویشتن پرداخت

سر تسلیم پیش گیر چو چنگ
متغیر مشو ز ضربِ نواخت

ایمنش کرد و فارغ از دوزخ
آتش عشق هر که را بنواخت

نکند اعتراض بر مجنون
هر که با عاقلان کند انداخت

چون نزاری پیاده شو ز وجود
تا توانی بر آفرینش تاخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}