شمارهٔ ۱۲۸

غزلیات

آوازه آن جمال برخاست
ما را طمعِ محال برخاست

از حسنِ جمال او خبر شد
جانم ز پیِ وصال برخاست

در دیده خیالِ وصل بنشست
سودا همه زین خیال برخاست

بنمود جمال و باز پوشید
تا این همه قیل و قال برخاست

غوغایِ قیامتی دگربار
از حاسدِ بد سگال برخاست

ای دوست درآ و فارغم کن
کز خویشتنم ملال برخاست

عمرم ز بس انتظار بگذشت
صبرم ز بس احتمال برخاست

عشق آمد و رستخیز حیرت
از عقل شکسته حال برخاست

پندار نزار یا قیامت
پیش از تو به چند سال برخاست

مردانه ز پیشِ خویش برخیز
اینک حُجُب از جمال برخاست

هرگز نرسد به هیچ مقصد
هر کز قدمِ رجال برخاست

در بادیهء امید باید
تشنه ز لبِ زلال برخاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}