شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

هر کو نظرش به جاه و مال است
مستغرق قلزم ضلال است

خود را به محیط در مینداز
زیرا که خلاص از او محال است

نتوان به در آمدن ز گرداب
ور زان که طمع کنی خیال است

آن ها که به انزوا نشستند
دانی که چرا درین سوال است؟

تا در نکشد به بحرشان حرص
موجی که علاقه ی وبال است

آن نیز هم از عنایت اوست
ورنه که و چه که را مجال است

اسکندر جست آب و شد خاک
باری بنگر چه طرفه حال است

خضر از نظر مواهب حق
خوش بر لب چشمه ی زلال است

گر در یابی هنوز این راز
از نوع مراتب رجال است

با این همه فصحت نزاری
درشرح بیان هنوز لال است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}