شمارهٔ ۱۷۸

غزلیات

صبر ما از دوستان ناممکن است
آشکارا و نهان ناممکن است

عشق بی تشنیع و بی تکلیف نیست
ور طمع داری همان ناممکن است

هیچ رحمش نیست بر فریاد من
خود رقیب مهربان ناممکن است

گرملامت رفت بر من گر جفا
عاشقی(بی) این آن ناممکن است

ورنه بار عشق بایستی کشید
احتمال از ناتوان ناممکن است

گر کسی را طاقت تسلیم نیست
از قضا کردن کران ناممکن است

چون عصای موسی اژدرها شدن
چوب دست هر شبان ناممکن است

آرزومندم ولی پیرانه سر
اتصالم با جوان ناممکن است

عاشقی، مستی ، ز دنیا فارغی
چون نزاری در جهان ناممکن است

جان جان ها چیست جام جان فزا
زندگی بی جان جان ناممکن است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}