شمارهٔ ۱۸۰

غزلیات

اگر عنایت غم نیستی که یار من است
که را غم من و اندوه بیشمار من است

غم تو یک نفس از من نمی شود غایب
هم اوست در همه عالم که یارغار من است

مرا نه یار و نه اغیار جز تو یاری نیست
غمی دگر نخورم چون غم تو یار من است

به دام زلف تو افتادم و عجب تر این
که من مقیدم و دام من شکار من است

اگر به وصل نخواهی نواخت واویلا
که مالک غم هجران در انتظار من است

نهاده ام سر بیچارگی و مسکینی
همین دگر چه به بازوی اقتدار من است

به ترک هستی خود گفتن و به بودن نیست
نه مرد کار چنینم اگر نه کار من است

ز پیر عشق شنیدم که گفت هر حلّاج
نه رازدار انا الحق نه مرد دار من است

شدم ز دست وگر باورت نمی شود
به خاک پای تو سوگند استوار من است

ز بس که خون دل از چشم من فرو ریزد
گمان برند که یاقوت در کنار من است

رعایتی دگرم گر نمی کنی باری
همین قدر که نزاری زار زار من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}