شمارهٔ ۲۱۴

غزلیات

مرا که با رگ جان شاخ مهر پیوندست
گمان مبر که دلم دل ز دوست برکندست

تنم به یک نفس از وصل یار خوشنودست
دلم به یک نظر از روی دوست خرسندست

غریب نبود اگر چشم جان به جانان است
عجیب نیست اگر میل دل به دلبندست

فغان کنند نصیحت کنان، نمیدانند
که بندِ پایِ دلِ مُستمندِ من پندست

ز فرقت تو به جان آمدم بیا ای جان
که جان من به جمالت بس آرزومندست

به خاک پای تو کز دیده غرق در خونم
به خاک پای تو گفتم، ببین چه سوگندست!

خلاف عهد نزاری مکن به سعی جفا
که در وفا و صفا بی نظیر و مانندست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}