شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

محبتی که میان من و تو موجود است
پس از من و تو بماند که پیش ما بوده ست

ز ابتدای ازل تا به انتهای ابد
قضا به حکم مرا با تو عشق فرموده ست

هنوز دیده ی معنی نکرده بودم باز
که گوش جان من آوازه ی تو بشنوده ست

وجود گو زِ مسافت مجاهدت می کِش
چو از ملازمت تن روان برآسوده ست

همین بس است که خشنودی تو حاصل شد
خدای خشم نگیرد چو دوست خوشنودست

ز عشق مستم و آن را که مست عشق بود
کجا خدای عقوبت کند که ماخوذست

پس از قیامت محشر هزار سال دگر
اگر به هوش درآیم هنوز بس زودست

کمال حسن تو چندین ز بی قراری ماست
ایاز را همه عزّت ز عشقِ محمودست

به اولین قدم ار سر رود نزاری را
کسی که از تو زیان کرده است برسودست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}