غزل 220 | فراق یار گرامی عجیب دشوارست
فراق یار گرامی عجیب دشوارست
علیالخصوص کسی را که دل گرفتارست
چه اختیار بماند به دست مجنون را
که حسن لیلی بس شاهدی دل آزارست
قیامتی که بدان وعده میدهند، الحق
فراق یار عزیزست و سخت دشوار است
در انتظار ملاقات دوستان به خیال
صبور بودن و قانع شدن به ناچارست
دمی زآب سرم سوز دل نشد ساکن
از آنکه نایرهی اشتیاق بسیارست
بناز خفته چه داند میان نخّ و نسیج
که چشم من همه شب تا به روز بیدارست
به حبسِ ظلمتِ غربت، چنان گرفتارم
که روز روشن به چشم من شب تارست
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}