شمارهٔ ۲۲۳

غزلیات

در حضور دوستان می پرست
این گواهی میدهم اندر الست

هرکه را دادند جام بی هُشی
مست و لایعقل شدو از خود برست

دل ز بدو فطرتم از دست رفت
لاجرم اینجا نمی آید بدست

چون ندادم دل به دلداری نِیَم
لایق و همصحبت اهل نشست

توبه ی توهم چو زلف یار ماست
پای تا سر پرشکنج و پر شکست

چیست عقل و نفس ما؟لات و هبل
پس چرائی معترض بر بت پرست

هم عنان جبرئیل حضرت است
هرکه را توفیق بر فتراک بست

عاقلان را حوصله ی این لقمه نیست
بر نزاری شان ولی انکار هست

خویشتن بینان کوته دید را
نیست حدّ خود براندازان مست.

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}