شمارهٔ ۳۱۰

غزلیات

مشتاق دوست را ره مقصد دراز نیست
تسلیم کرده را زبلا احتراز نیست

هیچش ز روزگار نباشد تمتّعی
آن کس که مبتلای بتی دلنواز نیست

هرجا که در محامد محمود دم زنند
بی آفت کرشمه ی حسن ایاز نیست

سر گرچه نزد عقل شریف است و زر عزیز
این بی شکنجه نبود و آن بی گداز نیست

کس را چه اختیار ،همه اوست، غیر او
این لقمه جز به حوصله ی اهل راز نیست

خوش روزگار سوختگان نیازمند
زاد طریق صدق و صفا جز نیاز نیست

من عاجز و حسود مسلط ولی چه سود
روزی به زور بازوی گردن فراز نیست

سیر قضا چو کن فیکون است در نفاذ
هیچ اش تعلّقی به نشیب و فراز نیست

تدبیر بد نکرد کس از بهر خویشتن
بیچاره چون کند که به خود چاره ساز نیست

گر من شکایتی کنم از دشمنان به دوست
ننگی چنین کشیدنم آخر ز ناز نیست

فریاد دف هر آینه از ضربتی بود
عیبش مکن که ناله ی نی بر مجاز نیست

بنشین نزاریا که به زاری و زور و زر
از شهر بند عشق کسی را جواز نیست

در کعبه باش و قبله به هر سو که خواه کن
هرجا که هست مرد خدا بی نماز نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}