شمارهٔ ۳۲۲

غزلیات

تو را سری که به پیمان من درآری نیست
مرا دلی که به دست غمش سپاری نیست

سر تو دارم اگر تیغ می زنی و تو را
دلی که کار غریبی چو من بر آری نیست

شبی دمی قدمی رنجه کن اگر چه مرا
به قدر عزّت تو دست حق گزاری نیست

نه زر که در قدمت ریزم و نه دست که دل
به زور باز ستانم ورای زاری نیست

علاج درد دلم مرگ می کند چه کنم
که سخت جانم و جان دادن اختیاری نیست

بساز با من بی چاره چون بسوختی ام
بسوزی و بنسازی طریق یاری نیست

به چشم خوار مبین در من ای چو دیده عزیز
که همچو بنده عزیزی سزای خواری نیست

تو را اگر چه بسی عاشقان مسکین اند
یکی ز جمله به مسکینی نزاری نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}