شمارهٔ ۳۳۵

غزلیات

مرا ز دوست به زنجیر باز نتوان داشت
به دفع وعده و تاخیر باز نتوان داشت

رها کنید مرا عاقلان چه میخواهید
قضای رفته به تدبیر باز نتوان داشت

مریض را که اجل می برد مترسانید
ز موج بحر که تقدیر باز نتوان داشت

مرا اگر همه عالم به قصد برخیزند
به تیغ از آن قد چون تیر باز نتوان داشت

به روز اگر ز در دوست باز دارندم
به شب ز آه جهان گیر باز نتوان داشت

خوشا ز کار نزاری که از چنین سوداش
به عرضه کردن توفیر باز نتوان داشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}