شمارهٔ ۳۳۷

غزلیات

دریغ عمر که بی روی دوستان بگذشت
چو باد صبح که بر طرف بوستان بگذشت

دریغ سود ندارد چو اختیار از دست
برفت هم چو خدنگی که از کمان بگذشت

بهار عمر جوانی و بی غمی افسوس
که هم چو قافله ی باد مهرگان بگذشت

تو خود قیاس کن ای بی خبر که در دل ما
چه آتش است که دودش ز آسمان بگذشت

بسوخت حلق من از بس که برق آه دلم
ز سینه هم چو براق سبک عنان بگذشت

هنوز دیده به هم می نهم تعالی الله
ز هر چه بر سرم از گردش زمان بگذشت

چه حاصل از سفر بی مراد هیچ همین
فسانه ای که فلان آمد و فلان بگذشت

نزاریا چه کنی چاره نیست تن درده
به جور چرخ که کار تو زین و آن بگذشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}