شمارهٔ ۳۳۹

غزلیات

جانا بیا که مدت هجران ز حد گذشت
تشویش روزگار پریشان ز حد گذشت

چند احتمال و صبر توان کرد چاره یی
کاین درد را توقف درمان ز حد گذشت

امّید وصل هم نتوان کرد منقطع
هر چند انتظار فراوان ز حد گذشت

بگذشت عمر و هیچ تدارک نکرد یار
صبر من و جفای رقیبان ز حد گذشت

جمعیتی پدید نیامد هنوز و هجر
بر وعده ی مخاف جانان ز حد گذشت

کو کشتی وصال که در قلزم فراق
موج بلا و آفت طوفان ز حد گذشت

بر من نکرد رحم و نبخشود و راز من
شد آشکار و ناله ی پنهان ز حد گذشت

دل در تنور سینه ی پر آتشم بسوخت
نبود عجب چو آتش سوزان ز حد گذشت

ای پیک عاشقان نفسی رنجه کن قدم
دانی که محنت من حیران ز حد گذشت

با یار گو نزاری شوریده حال را
هم جانبی بدار که نتوان ز حد گذشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}