شمارهٔ ۳۶۵

غزلیات

مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت
که من معاینه دیدم جمال روز قیامت

اگر تو نیز طلب گار آن شوی که ببینی
ز بود خود به در آیی کفایت است و کرامت

نه در میان بلایی که بر کنار ، پس این جا
مکن به هرزه طمع در بلای عشق سلامت

امید منقطع از وصل دوست شرط نباشد
بر آستان رجا از لوازم است اقامت

نثار کردن جان خود ضرورت است و فریضه
اگر به موجب شکرانه ور بود به غرامت

نزاریا نکنی التفات اگر چه شده ستی
میان خلق فضیحت به صد هزار علامت

تو را چو غایت مطلوب حاصل است و معین
به صرف کردن عمرت در این بلا چه ندامت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}