شمارهٔ ۳۷۴

غزلیات

به دیدار تو مشتاقم به غایت
ندارد آرزومندی نهایت

اگر خواهی توانی تافت بر ما
عنانی از سر لطف و عنایت

بیا بنشین دمی با ما چنان کن
که شوری بر نخیزد زین حکایت

شنیده ستی که در افواه باشد
گِل نم دیده را آبی کفایت

برآوردی دمار از من فراقت
خیالت گر نمی کردی حمایت

شبی تا روز می خواهم که با تو
کنم هر گونه از هجران شکایت

نکردی جانب مسکین نزاری
به اندک مایه بیش و کم رعایت

مکن شوخی که چندین بی وفایی
به بد نامی کند آخر سرایت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}