شمارهٔ ۳۹۰

غزلیات

چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد
ز قامتت چه قیامت که در زمان افتاد

میان ما و شما وعده ی کناری بود
تو با کنار شدی فتنه در میان افتاد

بسوخت صفحه رویم ز آب گرم سرشک
که آتشم ز تو در مغز استخوان افتاد

مگر غم تو که یک دم نمی شود غایب
به قرعه بر من مسکین ناتوان افتاد

به یک کرشمه که کردی ز گوشه برقع
هزار بی دل بی چاره در گمان افتاد

دریغ نام تو آلوده دهانِ خسان
به خاص و عام رسد هر چه در زبان افتاد

اگر ز حسن تو آوازه در جهان افکند
به اختیار نزاری نبد چنان افتاد

سوال کرد و به من گفت دوستی که بگو
تویی که بویِ عبیر ِتو در جهان افتاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}