شمارهٔ ۴۳۳

غزلیات

هر که با سابقان قدم سپرد
هر دو عالم به یک درم نخرد

گو جهان بر خلاف مذهب باش
موقن البته هیچ غم نخورد

غلط احول است قرابه
بود و نابود را به هم شمرد

به همه حال هست مطلق را
نیست بیند چو از عدم نگرد

عقل چون زخم امتحان خورده است
بر سر کوی عشق کم گذرد

سخره دل مشو که نفس شریف
از فرومایگان ستم نبرد

پیش ما خود نزار یا نسزد
هر که با سابقان قدم سپرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}