شمارهٔ ۴۴۵

غزلیات

هجر با روزگار من آن کرد
که صفت جز به وصل نتوان کرد

به دو زلفت که روزگارِ مرا
گاه مجموع و گه پریشان کرد

به دو چشمت که ملک پیمان را
گاه معمور و گاه ویران کرد

به کمان دو ابرویت که مرا
بر دل از غمزه تیر باران کرد

به دو لعل لبت که جوهر عقل
لقبش رشکِ زاده کان کرد

به دهانت که معجز دو لبش
خاک در چشمِ آب حیوان کرد

به نسیمت که همچو روح الله
در تن مرده از نفس جان کرد

که جهان بی وجود خرم تو
بر نزاری زمانه زندان کرد

بی جمال حیات بخش تو هجر
مرگ بر خاطر من آسمان کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}