شمارهٔ ۴۴۹

غزلیات

هرکه را درد عشق داغ نکرد
نبوَد مرد اگرچه باشد مرد

مردِ مرد آن گهی ببوَد که عشق
از وجودش همی برآرد گرد

عشق با سوز و درد می آید
[پیش] با جوش و بوش و بردابرد

هیچ افسرده را نباشد سوز
هیچ آسوده را نباشد درد

سوزناکان به دوست مشغولند
نه چو افسردگان به خواب و به خورد

متناسب نکرد هیچ بصیر
نفس سوزناک با دم سرد

عشق و معشوق و عاشق صادق
هر سه چون جمع گشت باشد فرد

عقل پوشیده بُد نزاری را
عشقش از پرده با میان آورد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}