شمارهٔ ۴۵۷

غزلیات

زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد
مفارقت ز میان من و تو برگیرد

مرا تو جان و جهانی و خاک بر سر دل
اگر به جای تو هرگز کسی دگر گیرد

چو دل هر آینه در کار دوست خواهد شد
چرا به هرزه کسی یار مختصر گیرد

محب صادق هم خانه بلا باشد
فدای دوست چرا از بلا حذر گیرد

به وصل دست نمی گیردم فراق حبیب
که داند آری عاقبت مگر گیرد

عجب مدار که انسان کشته زنده شود
که گر سرش برود دوستی ز سر گیرد

حذر ز مشعله عشق کز حرارت شوق
به یک شرر در و دیوار عقل در گیرد

نزاری از صدف سینه هر زمان بی دوست
چو ابر دامنِ افلاک در گهر گیرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}