شمارهٔ ۴۶۶

غزلیات

خرد را که می ننگ و نامش بسوزد
بده تا حلال و حرامش بسوزد

به بد گفتن ما فقیه فسرده
زبان در مکش گو که کامش بسوزد

مدام از پی ما چه تشنیع دارد
بیا گو بخور تا مدامش بسوزد

اگر عشق در جانش اندازد آتش
رکوع و سجود و قیامش بسوزد

اگر زآهن و سنگ باشد وجودش
به یک شعله خود برق جامش بسوزد

از این آب آتش صفت گو دو کاسه
به افسرده ده تا تمامش بسوزد

خلاصش دهد از خیال مصور
تمنای سودای خامش بسوزد

نسیمی اگر از دماغش برآید
ز تف حرارت مشامش بسوزد

زمانه اگر بر مرادم نگردد
ز دود نفس صبح و شامش بسوزد

به آهی که از اندرونم برآید
تر و خشک ما لا کلامش بسوزد

چنان در وجود نزاری زن آتش
که خون در عروق و مشامش بسوزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}