شمارهٔ ۴۶۸

غزلیات

مرا دلی ست که بر خویشتن بمی‌سوزد
چنان که جانم از آن سوختن بمی‌سوزد

درون سینه عجب نیست گر بسوزد دل
چو از برون تنم پیرهن بمی‌سوزد

به نامه شرح فراقش نمی توانم داد
که نوک خامه ز دود سخن بمی‌سوزد

چنان بسوخته ام در غم جدایی دوست
که چرخ را دل بر جان من بمی‌سوزد

بسوخت جانم از این پس نفس نخواهم زد
ز سوزناکیِ آهم دهن بمی‌سوزد

ز آتشِ غم ، نفتِ فراق نزدیک است
که هر کجا که نشینم وطن بمی‌سوزد

عجب مدار از این سان که گشته ام بر من
دلِ نزاریَ کِ ممتحن بمی‌سوزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}