شمارهٔ ۴۸۵

غزلیات

تا با منت این ملال باشد
کی با منت اتّصال باشد

هر چند که صحبتِ گدایی
با پادشهی محال باشد

نتوان دانست هم بکوشم
باشد که مگر وصال باشد

گر حسن کند شگفت نبود
آن را که چنین جمال باشد

جز خاکِ درِ تو آتشِ دل
ننشاند اگر زلال باشد

اندیشه نمی کنی که چندین
بی داد و ستم وبال باشد

از کویِ تو جان برد نزاری
هرگز نبرد خیال باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}