شمارهٔ ۴۹۶

غزلیات

ترا خود رسمِ دل داری نباشد
جز آیینِ جفا کاری نباشد

ازین ها به بده ما را کزین ها
که با ما می کنی یاری نباشد

مکن با اهلِ دل نا التفاتی
عزیزان را دلِ خواری نباشد

تو خود انصاف ده تا خاطرِ یار
نیازارند اغیاری نباشد

نمی دانی که اندر مذهبِ عشق
گناهی چون دل آزاری نباشد

میانِ دوستان آزار باشد
ولیکن رسمِ بیزاری نباشد

به زور و زر بر آید کارِ عاشق
نزاری را به جز زاری نباشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}