شمارهٔ ۵۱۲

غزلیات

با دل از دست رفت و کار دگر شد
بخت ز من برشکست و یار دگر شد

روی نمود از نقاب و باز نپوشید
عهد نهان کرد و آشکار دگر شد

با دل بد عهد چون کنم که برانداخت
قاعده صلح و کارزار دگر شد

چشم خلاصی که داشتم ز بلاها
خود نه چنان بود و انتظار دگر شد

من چه کنم بر وصال یار بد آموز
کار دگر گشت و آن قرار دگر شد

بخت سرآسیمه باز شیوه دگر کرد
با من سرگشته روزگار دگر شد

نقطه پرگار انتظار بگردید
مرکز امید با مدار دگر شد

غم نخورم ار نزاریا ز زمانه
با تو چو بخت ستیزه کار دگر شد

این همه دل می کند نه بخت که با من
از سر پیمان هزار بار دگر شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}