شمارهٔ ۵۳۹

غزلیات

هزار بار از آن بهتری که می گفتند
خنک وجود کسانی که با غمت جفتند

نه آدمی که دوابند راستی آنها
که این جمال بدیدند و در نیاشفتند

به جای دیده ی ما بوده ای که نادیده
زمین به یاد تو یاران به دیده می رفتند

تو بر حریر بیاسوده فارغی ز آن ها
که با خیال تو تا روز بر زمین رفتند

نه مفلسند کسانی اگر چه بی درمند
که گنج مهر تو در کنج سینه بنهفتند

عجیب داشتمی پیش از این که عقلم بود
ز عاشقان که نصیحت نمی پذیرفتند

هنوز در حرم عشق پای ننهادم
که شهر بند وجودم ز عقل بگرفتند

میان طایفه ی عشق رمزها باشد
که عاقلان به سر وقت آن نمی افتند

نزاریا غزلی باز گوی کین همه گل
برای بلبل توحید عشق بشکفتند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}