شمارهٔ ۵۵۷

غزلیات

مجاوران صوامع مگر نمی دانند
که ساکنان خرابات عشق مردانند

قلم به حرف خطا می کشند در قومی
که بر جریده محصول حاصل ایشانند

بهشت و دوزخ ایشان حضور و غیبت اوست
اگر نه غافل از اینند و فارغ از آنند

رحیق و کوثر و حور و قصور و طوبی را
به یک نظر بدهند و غنیمتی دانند

چه حاجت آتش دوزخ که خویشتن از دوست
به اختیار بسوزند اگر جدا مانند

مجاهدان مترصد نشسته اند که جان
فدای دوست چو فرمان دهد برافشانند

فغان ز قصه زرّاقیان زهد فروش
جهود باشم ار آن کافران مسلمانند

برون نه از حد هستی و از وجود قدم
که بازماندگان خویشتن پرستانند

نزاریا بده انصاف خود چه می دانی
که گر تو خود بدهی ورنه از تو بستانند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}