شمارهٔ ۶۰۳

غزلیات

فراموش کردم بلاد و دیار
که برگشت‌ بخت و بیفتاد کار

گرفتار گشتم به دامِ بلا
چه دامی بلایی سیه تاب‌دار

کمندش لقب باشد و زلف نام
خطِ استوا بر پسِ پشتِ یار

به مارِ سیاهش تشّبه کنند
اگر چه گزاینده نَبوَد چو مار

به شب نیز هم انتسابش کنند
ولیکن شبی دل گرفته‌ست و تار

نمی‌گویم از خال و لب کز شکر
برآورده از رشک و غیرت دمار

ز چشمانِ مستش چه گویم که کرد
به هر ناوکِ غمزه صد دل فگار

کنارش گرفتم چنان در میان
که گویی ندارد میانش کنار

به صد رنگ دستان برون آورد
ز دستانِ سیمیان به رنگ و نگار

قضا چون چنین می‌رود بر سرم
ز دستم برون می‌رود اختیار

درین ورطۀ مشکل ای مدّعی
ملامت مکن بر نزاری‌ِ زار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}