شمارهٔ ۶۵۷

غزلیات

ساقی به جان و سر که به جان دارمت سپاس
قد قامت الصلات برآمد بیار کاس

از می چه می‌هراسد می خواره محتسب
گو از حرام و فسق و ربا و زنا هراس

دل با خدای دار و به بت‌خانه راز گوی
در حشر کی خرند ز ما لابه و مکاس

تو هیچ نیستی به قیاس و همه تویی
کی آن گهی در همگی محو شد قیاس

ز اول بکوش تا نکنی پی رویّ و هم
بر راست کی روی چو شدی خود در انتکاس

هر روز آفتاب کند در نسیج و نخ
صحن جهان و شب به سرش درکشد لباس

یعنی که برحمایت من اعتماد نیست
گه برکنم ز بیخ، به ناگه نهم اساس

دنیاپرست گر به مثل هم چو سنبله
بر آسمان پرد نبرد سر ز زخم داس

منت نزاریا ز خدا واجب است و نیست
یک‌ذره خیر در سر بی‌مغز ناسپاس

بی‌ آب رز مباش که در خنبِ روزگار
خون می‌رود نه روغن ازین نیلگون خراس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}